مراقب چیزهایی از خودت که سهم دیگری هم هست، باش. حواست را می گویم. پرت که می شود، سمت من باشد، نه غریبه ای که قصد بردنت را کرده. اصلا می دانی که، همه چیز از حواس پرتی شروع می شود. کم کم یادت می رود که جمله های دوستت دارمی که حواله ام می کردی را من جمع می کردم، زیاد که می شد، می فرستادم سمت باورهایم. بعد بدون اینکه متوجه باشم، در آنجا تبدیل می شد به یارینگی! محصول جدیدیست. تا امروز خبرش را هم نداشتم. یارینگی ام را با حواس پرتی های تو ساختم اما دارد می افتد روی زمین. آخر می گویند این معشوقه های ریز و درشت دیگر حواس برای آدم نمی گذارند. یک بار حواس خودم را هم پرت کردند. خلاصه اینکه جمله های دوستت دارمی که حواله ام کردی افتاده روی زمین. خیلی مراقبم که پا رویشان نگذارم. ولی صدای خش خششان می آید. چه شد؟ خودم هم نفهمیدم. یارینگی قرار بود قشنگ ترین اتفاق حواس باشد، نه سخت ترینش. www.tm-poem.blogfa.com...
ما را در سایت www.tm-poem.blogfa.com دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 14:35